دکتر حسن کرباسی آرانی متخصص اعصاب و روان (روانپزشک)

دکتر حسن کرباسی آرانی متخصص اعصاب و روان (روانپزشک)

دکتر حسن کرباسی آرانی بورد تخصصی اعصاب و روان (روانپزشک) ومشکلات جنسی و مشاوره
دکتر حسن کرباسی آرانی متخصص اعصاب و روان (روانپزشک)

دکتر حسن کرباسی آرانی متخصص اعصاب و روان (روانپزشک)

دکتر حسن کرباسی آرانی بورد تخصصی اعصاب و روان (روانپزشک) ومشکلات جنسی و مشاوره

(ام عماره) نسیبه دختر کعب؛ زنی که از پیامبر دفاع کرد اسوه ی استقامت و ایثار


(ام عماره) نسیبه دختر کعب؛ زنی که از پیامبر دفاع کرد

اسوه ی استقامت و ایثار

در صدر اسلام دو واقعه ی بسیار مهم به وقوع پیوست که یاران پیامبر(صلی‌الله علیه‌وسلم) آن دو را بزرگترین و مهم ترین حوادث در این برهه از زمان دانستند. به طوری که هر کس افتخار حضور در آنها را داشت یا حداقل در یکی از آنها شرکت کرده بود از جایگاه ویژه ای برخوردار بود و در زمره ی پیش کسوتان و «سابقین اولین» محسوب می گردید. این دو حادثه مهم یکی «پیمان عقبه» و دیگری «جنگ بدر» بود که در اولین مراحل شکوفایی اسلام به وقوع پیوست. در پیمان عقبه تعداد هفتاد و پنج نفر از مسلمانان به نمایندگی از دیگران با رسول خدا (صلی‌الله علیه‌وسلم) بیعت کردند که در این میان دو زن نیز حضور داشتند.

)ام عماره) نسیبه (رضی الله عنها) دختر کعب انصاری در این بیعت مهم و تاریخی که قبل از هر چیز مهمترین و بزرگ ترین واقعه در اسلام بود شرف حضور یافت و به نمایندگی از طرف دیگر بانوان مسلمان با رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) بیعت نمود. لازم به ذکر است که تا آن زمان هنوز دین اسلام کاملاً در مرحله ی مقدماتی بود و خبری از جهاد و هجرت نبود.

در پیمان عقبه که در حقیقت پیمان برای جهاد بود، تعداد هفتاد و پنج نفر از میان گروه انصار توافق کردند تا با رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) بیعت کنند که به جهاد در راه خدا بپردازند و با جان و دل از کیان اسلام و شخص رسول الله(صلی‌الله علیه‌وسلم) حمایت نمایند.

در این واقعه ی تاریخی رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) دست در دست مردان گذاشت و از آنها بیعت گرفت. همسر ام عماره (رضی الله عنها) نیز از جمله ی مردانی بود که با آن حضرت بیعت نمود. «غزیة بن عمرو» خطاب به رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) گفت: ای رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) چرا با این دو زن بیعت نمی فرمایی؟

آن حضرت فرمود: من با زنان دست نمی دهم (بلکه فقط به طور شفاهی اعلام می دارم که از آنها نیز بیعت گرفته ام) بنابراین بیعت آن دو همچون بیعت شما مردان نافذ شده است.

ام عماره (رضی الله عنها) با خود فکر می کرد که آخر معنی این بیعت چیست؟ چرا رسول خدا چنین پیمانی با ما می بندد؟ بالاخره او متوجه شد که این پیمان یعنی آمادگی برای جهاد و دفاع از کیان اسلام و وجود مبارک رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم). وقتی او به این مطلب پی برد با خود عهد بست که به عهد و پیمانی که با آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) بسته وفا کند و چنین کرد.

او از جمله ی شیرزنانی بود که همواره یار و مددکار رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) بود و در جنگ های احد، خیبر، خندق، حنین و در قضیه ی «عمرة القضاء» به همراه آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) شرکت کرد.

بعد از رحلت نیز او دست از جهاد و تلاش در جهت اعلای کلمۀ «الله» بر نداشت و در جنگ رده و یمامه که در زمان ابوبکر صدیق (رضی‌الله عنه) به وقوع پیوست نیز حضور پیدا کرد.

برای عزت و شرافت ام عماره (رضی الله عنها) همین بس که نه تنها نماینده زنان مسلمان در پیمان عقبه بود بلکه نام خود را در چندین غزوه و جنگ بزرگ برای همیشه در تاریخ ثبت نمود.

دلاوری در میدان جنگ

قریش در جنگ بدر شکست سهمگینی خورده بودند، در انتظار فرصتی بودند تا انتقام کشتگان خود را بگیرند و به نوعی ذلتی را که بر آنها طاری شده بود جبران کنند.

بالاخره این فرصت پیش آمد و جنگ احد میان مسلمانان و کفار قریش در گرفت. قریش، این بار از آمادگی و نیروی نظامی منسجم و قدرتمندی برخوردار بود و پیروزی خود را در جنگ حتمی می دانست. اما بر خلاف انتظار در همان مراحل اولیه، جنگاورانی که به امید پیروزی و کسب غنایم به میدان شتافته بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند و میدان را ترک کردند.

پیروزی مسلمانان به فرماندهی فرمانده ای قدر، چون رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) کاملاً محرز بود و می رفت که بار دیگر خاطره ی بدر برای قریشیان تکرار شود. اما در اثر سرپیچی چندی از سربازان مسلمانان از فرمانده ی جنگ )رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم)) اوضاع عوض شد و خالد بن ولید که یکی از فرماندهان تکنیکی و جنگاور قریش بود، فرصت را غنیمت شمرد و از طریق دره ای که نگهبانان در اثر چشم دوختن به غنائم جنگی آن را رها کرده بودند (از پشت( به لشکر اسلام حمله ور شد و صفوف آنها را درنوردید.

در اثر این سرپیچی، آن هم از طرف عده ای انگشت شمار از مسلمانان کاملاً اوضاع متحول شد و باعث شد مسلمانان احساس شکست کرده، پا به فرار بگذارند. در این موقعیت حساس باید رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) اسکورت می شد تا معاندان بدو آسیبی نرسانند. به همین منظور چندی از یاران با وفای آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) دور تا دور آن بزرگوار را احاطه کردند و با جان و دل به جان نثاری و دفاع از آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) پرداختند. جالب اینجا که در میان این دلیر مردان، زنی شجاع و دلاور به نام ام عماره (رضی الله عنها) نیز حضور داشت که به همراه فرزند و همسرش به دفاع از آن بزرگوار می پرداخت.

ام عماره (رضی الله عنها) به همراه سپاه اسلام عازم جبهه ی احد گردید. او به رسم وظیفه ای که باید در میدان جنگ ایفا می کرد مقداری باند و پارچه همراه خود آورده بود تا به وسیله ی آن از خونریزی شدید زخمیان و افراد آسیب دیده جلوگیری کند. در واقع مسئولیت زنهای مجاهد در جنگ این بود که به کمکهای اولیه بپردازند.

او مشغول کار خود بود که ناگهان متوجه شد سپاه اسلام عقب نشینی می کند و سربازان مسلمانان یکی پس از دیگری پا به فرار می گذارند. بی درنگ شمشیری را که یکی از سربازان هنگام فرار بر زمین انداخته بود برداشت و به سرعت به طرف رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) شتافت. او با شمشیری که به دست گرفته بود اطراف رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) را به همراه همسر و فرزندش و احاطه کرد و به محافظت و دفاع از آن حضرت پرداخت.

آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) به هر طرف می نگریست شاهد جان نثاری این خانواده ی نمونه بود که با جان و دل به دفاع از او می پردازند.

در همین گیر و دار یکی از مشرکین به نام «ابن قمیئه» فریاد برآورد؛ این محمد کجاست؟! محمد را به من نشان دهید! این دنیا یا جای من است یا جای او!

به محض اینکه «ام عماره» (رضی الله عنها) سخنان این دشمن معاند و سرسخت رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) را شنید با شمشیری که در دست گرفته بود به سوی او هجوم برد، ولی متأسفانه دشمن بر او غالب آمد و آنچنان ضربه ای بر او فرود آورد که خون از کتف های مبارکش جاری کردید.

وقتی رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) این صحنه را دید فریاد برآورد: عبدالله! عبدالله! مادرت! مادرت زخمی شد!

عبدالله شتابان به سوی مادر شتافت و زخم های او را باندپیچی کرد. بی درنگ هر دو به میدان نبرد شتافتند ولی این بار عبدالله از ناحیه ساعدش زخمی شد و مادرش به التیام و کمک او پرداخت. با این وجود ام عماره دست از جهاد و جانفشانی در راه خدا بر نمی داشت و فرزندش را تشویق می کرد که با همان دست زخمی باز به میدان نبرد برگردد.

رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) با مشاهده ی صلابت و جان نثاری این خانواده ی نمونه و فداکار فرمود: آفرین بر شما! آفرین بر چنین خانواده ای! سپس رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) خطاب به عبدالله چنین فرمود: ای عبدالله! امروز مادرت آنچنان شجاعتی از خود نشان داد که به مراتب از فلان مرد و فلان مرد (که ادعای شجاعت و جنگاوری دارند) بیشتر بود. پدرت نیز شجاعت خود را به اثبات رساند و بدان که او از جایگاه والایی نزد من برخوردار است و بر خیلی از مجاهدان برتری دارد چرا که آنها یا به میدان نیامدند یا اگر آمدند پا به فرار گذاشتند.

ام عماره (رضی الله عنها) نگاهی که حاکی از رضایت و خوشحالی او بود به رسول خدا افکند و عرض کرد: ای رسول

خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) دعا کن خداوند ما را در فردوس برین نیز همجوار و همسایه ات بگرداند!رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) خواسته ی او را برآورده کرد و دعا فرمود: بار الهی! این خانواده را در بهشت رفیق و همراهم گردان!

ام عماره (رضی الله عنها) که از چنین جایزه ای برخوردار شده بود با نهایت خوشحالی و سرور گفت: دیگر هر چه در این دنیا بر سرم آید مهم نیست (و من دیگر غصه ای ندارم.)

جنگ به پایان رسید و قریش در مراحل پایانی به پیروزی هایی علیه مسلمانان نایل آمدند.

مسلمانان به مدینه برگشتند و به التیام و معالجه ی جراحات وارده بر زخمیان پرداختند. در این میان «ام عماره» (رضی الله عنها) از مجروحینی بود که تقریباً سیزده زخم عمیق بر وجود مبارکش عارض شده بود. هنوز مسلمانان خستگی از تن بدر نکرده بودند که پیک رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) بانگ برآورد که مسلمانان طبق دستور رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) باید فوراً به تعقیب مشرکان بپردازند! ام عماره (رضی الله عنها)، زن فداکار و مسلمان بی درنگ خواست از جای بلند شد ولی به علت شدت جراحات بر زمین افتاد. چندی از زنان مسلمان به عیادت او آمدند و به معالجه ی او پرداختند. به هر حال این بار آن بانوی دلاور بر خلاف میلش خانه نشین شد و نتوانست همراه رسول خدا برود.

سپاه اسلام تحت فرماندهی رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) به تعقیب قریش پرداختند اما آنها را نیافتند، چون فرار را برقرار ترجیح داده بودند و به هر نحوی شده از تیغ شمشیر مسلمانان جان سالم بدر برده بودند.
سپاه اسلام تا هشت فرسنگی مدینه «حمراء الاسد»  پیش رفت اما چون اثری از دشمن نیافت رهسپار مدینه شد.

به محض اینکه آن حضرت(صلی‌الله علیه‌وسلم) به مدینه رسید جویای حال دلاور زن همرزمش «ام عماره» (رضی الله عنها) شد و تا بر سلامتی او مطمئن نشد آرام نگرفت.

وقتی عبدالله بن کعب مازنی خبر سلامتی «ام عماره» را نزد رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) آورد، آن حضرت آرام گرفت و لبخندی حاکی از رضایت و سرور بر لبان مبارکش نقش بست.

این بانوی نمونه بعد از التیام جراحات باری دیگر به صف مجاهدین پیوست و در جنگ های مختلف دوشادوش مردان و همسنگر با رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم)به نبرد علیه دشمنان اسلام پرداخت.

جهادگری خستگی ناپذیر

در سال دهم هجری که کم کم آثار مریضی در وجود مبارک رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) ظاهر شده بود و آن حضرت احساس ناراحتی می کرد مسیلمه ی کذاب در همین زمان از دین مبین اسلام و رسالت محمدی(صلی‌الله علیه‌وسلم) روی گردان شد و ادعای پیامبری کرد.

رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) طی نامه ای به او نوشت؛ «بسم الله الرحمن الرحیم، من محمد النبی الی مسیلمیة الکذاب، اما بعد: فان الارض لله یورثها من یشاء من عباده، و العاقبه للمتقین و السلام علی من اتبع الهدی» یعنی؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ از محمد پیامبر الهی به مسیلمیه ی کذاب(بسیار دروغگو)

همانا (پاداشی) زمین از آن خداوند است و آن را به هر کسی که بخواهد (و شایسته آن باشد) ارزانی می دارد و سرانجام نیکو پرهیزگاران را بایسته است، و )بدان که) رهیافتگان طریق هدایت از امنیت و سلامت برخوردارند.

رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) این نامه را توسط یکی از یاران خود به نام «حبیب بن زید انصاری»(صلی‌الله علیه‌وسلم) که او نیز فرزند ام عماره (رضی الله عنها) (جهادگر نمونه و شجاع) بود برای مسیلمه ارسال کرد. وقتی پیک رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) بدانجا رسید، مسیلمه، این دشمن قسم خورده ی رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) از او پرسید: آیا تو گواه می دهی که محمد رسول و فرستاده ی خداست؟

او با شهامت پاسخ گفت: آری! او بی تردید رسول بر حق خدا می باشد. مسیلمه پرسید؛ آیا به رسالت من نیز گواه می دهی؟ (او خود را پیامبر می دانست و انتظار داشت فرزند ام عماره (رضی الله عنها) او را نیز تأیید کند.)

اما او در جواب گفت: گوشهایم ناشنوا است! من چیزی نشنیدم! (او با این کار می خواست شر مسیلمه را از خود دور کند و بهانه دست او ندهد، چون آنجا جز خدا پناهی نداشت و تنهای تنها بود.)

مسیلمه که دنبال بهانه جویی بود، چندین بار سخن خود را تکرار کرد و هر دفعه با همان پاسخ اولی روبرو می شد. او شدیداً از این شهامت و دلاوری او به تنگ آمده بود و مرتب تکرار می کرد؛ آیا مرا به عنوان پیامبر قبول داری؟ اما آن دشمن سنگدل به همین اکتفا نمی کرد، بلکه هر بار با جواب منفی روبرو می شد، تکه گوشتی نیز از جسم مبارک پیک رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) می برید.

همین طور ادامه داد تا جسم مبارکش را در نهایت قساوت تکه تکه کرد و آنقدر اعضای او را برید که صحابی رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) در نهایت شکنجه و سختی به شهادت رسید و روحش به دیار باقی شتافت.

ام عماره (رضی الله عنها) که اسوه ی شجاعت و دلاوری بود از این قضیه خبردار شد و محبت مادری برای جگر گوشه اش به جوش آمد (کدامین مادر است که تا این حد در راه خدا فداکاری کند؟ برای یک مادر، کشتن فرزندش چقدر سخت است؟ حال، مادران مسلمان تصور کنند اگر فرزند آنها را تکه تکه کنند چه حالتی بدانها دست خواهد داد!!) او سوگند یاد کرد که به هر نحوی شده برای یاری اسلام و مسلمین و برای تلافی کردن جنایتی که مسیلمه در حق فرزند دلبندش مرتکب شده در نبرد علیه او شرکت خواهد کرد و به حول و قوه ی الهی دمار از روزگارش در خواهد آورد.

رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) محبوب دیرین «ام عماره» (رضی الله عنها) جان به جان آفرین تسلیم کرد و امارت مسلمین به خلف صالح او ابوبکر صدیق(رضی‌الله عنه) واگذار گردید.

بعد از رسول خدا(صلی‌الله علیه‌وسلم) مسیلمه جسور شد و به تبلیغ علیه اسلام پرداخت. ابوبکر صدیق(صلی‌الله علیه‌وسلم) لشکری را به فرماندهی خالد بن ولید(رضی‌الله عنه) به سوی او گسیل کرد. ام عماره (رضی الله عنها) که در انتظار چنین فرصتی بود نزد ابوبکر صدیق(رضی‌الله عنه) رفت و از ایشان خواست تا به او اجازه دهد در جنگ علیه مسیلمه شرکت نماید.

ام عماره (رضی الله عنها) با کسب اجازه از ابوبکر صدیق(رضی‌الله عنه( عازم جنگ یمامه شد. آتش انتقام در قلب مبارکش شعله می زد و مشتاقانه منتظر بودند تا این مرتدان و از دین برگشتگان را به سزای عمل زشت آنها برساند.

وقت کارزار فرا رسید و دو سپاه به همدیگر هجوم بردند و یکدیگر را در می نوردیدند. در این هیاهو و غوغا، ام عماره با دست شمشیر می زد و با زبان مجاهدین اسلام را تحریض می نمود. بدین ترتیب آن بانوی دلاور، با دست و زبان به جنگ علیه دشمن می پرداخت، اما در عین حال زیر چشمی مسیلمه را می پایید تا در یک موقعیت طلایی او را به درک واصل کند.

او همچنان مشغول جنگ بود که ناگهان متوجه شد پیکر مسیلمه خون آلود بر زمین افتاده است. او با مشاهده‌ی این صحنه خوشحال شد و آرام گرفت.

ام عماره (رضی الله عنها) که به فضل الهی به مقصود خود رسیده بود از فرط خوشحالی به میدان نبرد شتافت و با نیرویی بس فزون تر و با روحیه ای عالی تر به جنگ علیه دشمنان اسلام پرداخت. سرانجام در یک حمله‌ی ناجوانمردانه، یکی از مشرکین دستش را قطع کرد و مانع شمشیر زنی او شد.

گروهی از مسلمانان به کمک ام عماره (رضی الله عنها) شتافتند و او را به خیمه ی کمکهای اولیه انتقال دادند. خالد بن ولید، فرمانده ی سپاه از زخمی شدن این سرباز جنگاورش نگران شد و هر از چند گاهی احوال او را جویا می شد. ام عماره  (رضی الله عنها) از نقش بسزایی در جنگ برخوردار بود و به همین خاطر مورد عنایت ویژه‌ی سپاهیان مسلمان قرار داشت.

بعد از جنگی طاقت فرسا سپاه اسلام بر مرتدین فائق آمد و مسیلمه نیز به درک واصل شد. ابوبکر صدیق (رضی‌الله عنه) طی نامه‌ای این پیروزی را به خالد تبریک گفت و علاوه بر آن در نامه ای ویژه احوال ام عماره (رضی الله عنها( را نیز جویا شد و مجاهدین را سفارش کرد که او را مورد عنایت ویژه قرار دهند. این بانوی نمونه و شجاع از همدردی ابوبکر(رضی‌الله عنه) خرسند شد و با پیروزی مسلمین زخم های خویش را فراموش نمود.

وقتی سپاه به مدینه مراجعت نمود خلیفه ی مسلمین شخصاً به عیادت ام عماره رفت تا از سلامت او مطمئن گردد. دیگر اصحاب نیز یکی پس از دیگری به عیادت او می رفتند زیرا او در عین حال که زن بود قهرمان میدان بود.

ام عماره (رضی الله عنها) در مدینه زبانزد خاص و عام شده بود و همه از دلاوری ها و شهامت های او سخن میگفتند. او بزرگ زنی بود که بی باکانه در راه خدا جان نثاری کرد و عمر خود را در راه جهاد در راه خدا و در معیت رسول خدا(رضی‌الله عنه) سپری کرد و به جهاد و مبارزه علیه کفر و نا برابری پرداخت.

جامعه ی ما شدیداً نیازمند وجود «ام عماره ها» است و امیدواریم زنان مسلمان به تبعیت از او اوضاع جامعه را سامان بخشند و اسلام ناب را در زندگی نزدیکان و همسران خویش پیاده کنند.

رضا و خشنودی خداوند نثار ام عماره باد (که به راستی اسوه ی بارزی برای زنان هر عصر و هر زمان بوده و خواهد بود(.

کاری از پریسا جمالیان

دفع سنگ صفرا به کمک روش طبیعی


 دفع سنگ صفرا به کمک روش طبیعی

 سوال

تاریخ : سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390

محمد رضا علیزاده

سلام و آرزوی سلامتی برای شما دارم

چند روز قبل به خاطر درد در قسمت کلیه سمت راست که سه دفعه به فاصله دو یا سه هفته و هر دفعه به مدت یک ثانیه طول میکشید نزد پزشک رفتم که سونوگرافی انجام شد و مشخص شد که کلیه سالم است و فاقد سنگ است ولی درکیسه صفرا یک سنگ 12 میلیمتری وجود دارد . هنوز به متخصص گوارش و کبد مراجعه نکردم و چند روزاست که روغن زیتون بیشتری مصرف میکنم و باهر وعده غذا لیموی تازه مصرف میکنم . در گذشته هم گوشت قرمز خیلی کم مصرف میکردم و بیشتر مرغ و ماهی میخورم و میوه و سبزیجات مصرف میکردم و سوسیس و کالباس هم خیلی کم مصرف میکردم . حالا برای این سنگ بااین اندازه باید عمل شوم یا اینکه با مصرف میوه ها و سبزیجات میتوان سنگ را دفع کرد؟ممنون

 

دوست عزیز

معمولا سنگهای صفراوی را اگر ایجاد انسداد و عوارضات ناشی از آن نکند عمل نمی کنند. هر چند سنگ شما اندازه بزرگی دارد . حال نمیدونم که آیا در هنگام دردی که داشتید آیا در آنزیمهای کبدی شما هم تغییراتی بوجود آمد یا نه؟ اگر بوجود آمده باشد که احتمالا پزشک توصیه عمل می کند. اگر نه، میتوانید صبر کرده و روش طبیعی را امتحان کنید.

 

 مصرف گوشت و چربیهای حیوانی را مطلقا قطع کنید .

در پاسخ یکی از سوالات قبلی به پاکسازی سنگهای صفراوی به روش طبیعی پرداخته ام آنرا مطالعه نمایید .

 

موادی که نیاز دارید:

روغن زیتون

آب لیمو یا گریپ فروت تازه

گیاه خارمریم

و یک نوع مسهل گیاهی (هرچه که دربازار ایران میتوانید بیابید ) و یا مثلا Epxom salt

 بعدازظهر پنجشنبه بعد از ساعت دو از خوردن هرگونه غذا دست  بکشید .

در ساعت 6 عصر مسهل استفاده کنید همراه آب فراوان

ساعت 8 شب یکبار دیگر مسهل استفاده کنید همراه آب فراوان

در ساعت 10 آب یک عدد لیموترش به همراه نصف گریپ فروت و نیم لیوان روغن زیتون را خوب مخلوط کرده بنوشید. آنگاه به بستر رفته به پشت بخوابید .

ساعت 6 صبح یک مسهل دیگر و ساعت 8 یکبار دیگر مسهل به همراه آب فراوان مصرف کنید . در اولین و دومین مدفوع خود تعدادی سنگ خواهید دید .

 

روش دیگر:

دو عدد لیمو با پوست و دانه را با یک قاشق غذاخوری روغن زیتون ، دو سه حبه سیر و مقدار کمی آب ولرم در مخلوط کن مخلوط نموده در شب نوش جان کنید. 

(بعداز ساعت دو یا سه بعد ازظهر آنروز از خوردن دست بکشید) بعد از نیمساعت دم کرده ی تخم رازیانه یا زیره به میزان یک لیوان میل نمائید . شب بخوابید و صبح صبحانه ی بسیار سبکی از میوه مصرف نمائید.

اگر مدفوع شما سنگ نشان ندارد این عمل را دوباره تکرار کنید .

 

سنگهای بزرگ نیز با دو روش بالا میتوانند دفع گردند و نیازی به عمل نیست. اگر سنگ شما بعد از چند بار استفاده از روش طبیعی دفع نگردید و تنها دارای یک سنگ بزرگ درکیسه صفرا هستید میتوانید به جای عمل با پزشک تماس گرفته ، از دارویی که سنگ بزرگ را شکسته در نتیجه دفع آنرا آسانتر میکند، استفاده کنید (به جای عمل و درآوردن کیسه صفرا ) لطفا مرا در جریان بهبود خود قرار دهید .

 

با آرزوی سلامتی