باید و نبایدهای والدین درباره نوجوانان
دوره نوجوانی در محدودۀ چه سنی است؟ 20-12 سالگی
1. والدینی که حرف و عملشان یکی نیست و الگویی منسجم برای نوجوان نیستند:
کاری را که می گویم انجام بده اما کاری را که من می کنم، انجام نده. با این عمل قطعاً نوجوان به هیچ عنوان حرف های پدر و مادرش را باور نمیکند. زمانی که در خانه هستید، تلفن خانه به صدا در می آید و فرزندتان به شما می گوید که فردی پای تلفن با شما کار دارد، از او می خواهید بگوید که در خانه نیستید، در حالی که همیشه به او می گویید دروغ گفتن کار درستی نیست.
در مورد سیگار کشیدن نیز برایش موعظه نکنید؛ در صورتی که خودتان در حال سیگار کشیدن هستید. نوجوانان در مورد عدالت از قوه ادراک بسیار بالایی برخوردارند و به سرعت یکسان نبودن کلام و عملتان را تشخیص میدهند. باعمل، خیلی بیشتر از کلام میتوانید به آنها آموزش دهید. بیایید به جای تحقیر و توهین، عشق را، به جای شک و دودلی، ایمان و توکل و به جای خساست، سخاوتمندی را به آنها نشان دهیم.
2. والدینی که اشتباهات خود را نمی پذیرند:
اگر اشتباه کردید بپذیرید زیرا بیشتر به شما اعتماد می کنند و صداقت داشته باشید. نوجوانان بسیار تیزبین هستند و متوجه اشتباهات ما خواهند شد؛ بنابراین سعی نکنیم آن را کتمان کرده یا خود را تبرعه کنیم.
3. والدینی که به پرسش های درست نوجوانانشان پاسخ درست نمی دهند:
به نوجوانان پاسخ آبکی ندهید. سرعت قوۀ درک و شکوفایی عقلی نوجوانان بیشتر از والدین است. به جای آنکه سرشان داد بزنیم و بدون هیچ توضیحی بگوییم «چون که من اینو گفتم» استحقاق آن را دارند که جوابی واضح و منطقی بشنوند. این گونه پاسخ آمرانه که برای توضیح آن هیچ گونه تلاشی صورت نمیگیرد، منجر به بغض و کینه خواهد شد. اگر حوصله ندارید بگویید که پاسخ شما را در وقت دیگر میدهم.
4. والدینی که اجازه نمی دهند نوجوان هویت شخصی اش را رشد دهد:
بهتر است که والدین فرزندان خود را طبق تمایلات، علایق و قابلیت های شخصی اش راهنمایی کنند، نه آنکه برای ارضای نفس و بالا بردن عزت نفس خودشان آنها را مجبور کنند همان چیزی بشوند که آنها میخواهند. در مورد علایق خود و فرزانگان جامعه و نخبگان و علاقه نوجوان بحث کنید و چراغ هدایت نوجوانتان باشید. خدا تمام پدران و مادران که مشعل دانش فرزندانشان بودند قرین رحمت نماید. پدرم همیشه به من می فرمود: فرزندم اگر میخواهی عزت داشته باشی و خوشبخت باشی بعد از ایمان و توکل به خدا باید درس بخوانی و مدارج علمی را با جدیت و پشتکار مداوم ادامه دهی. گفتگوی صمیمانه والدین خاطره ای ماندگار در ذهن نوجوان است.
5. به نکات فرعی در زندگی تأکید نکنید:
اگر از لباس و مدل موهای نوجوان خوشتان نمی آید و به نظرتان زننده می آید، به خود بگویید که این چیزهای ظاهری موقتی هستند و با گذشت زمان سلیقۀ آنها عوض خواهد شد. بر موضوعات مهم مثل ارزشهای اخلاقی، رعایت حقوق دیگران، سالمندان، بیماران،کودکان، بانوان و حقوق شهروندی، حفظ محیط زیست، مشورت با بزرگان، رعایت حق تقدم بر عابر پیاده و...تأکید کنید.
6. در دراز مدت والدینی که فرزندشان را تحسین نمیکنند ارتباط خود را با نوجوانشان قطع میکنند: بی درنگ به نوجوان خود بگویید که به او افتخار می کنید، از موفقیت هایی که در زمینه های خاص کسب میکند، یاد کنید و فقط به تخصص هایی که مطابق معیارهای شما هستند فکر نکنید. زمانی هم که باید اشتباهاتشان را به آنان گوشزد کنید، به گونه ای سازنده به آنان بگویید که چگونه می توانند به روشی درست عمل کنند.
7. والدین باید بپذیرند که نوجوانش هم اشتباه میکند:
کمال گرا نباشید و در اشتباه نوجوانتان سماجت نکنید. هیبت خود را در مقابل فرزند با اصرار و سرکوفت زدن نشکنید. نوجوان حتی زمانی که به گناهش اعتراف کرده و از عمل خود اظهار پشیمانی کند و به راه راست برگردد، به سختی می تواند درک کند و بپذیرد که خداوند او را بخشیده و این احساس گناه ممکن است به افسردگی شدید یا خودکشی منجر شود.
8. والدینی که در مورد مسائل معذب کننده با فرزندانشان گفت و گو نمیکنند:
بعضی از والدین فکر می کنند مسائلی چون مواد مخدر، مرگ، طلاق، سکس با جنس مخالف را نباید با نوجوانشان مطرح کنند زیرا نوجوان پررو می شود. اطلاعات اشتباه از طریق دوستان و همسالان و دیگران کسب خواهد شد. اگر کلامی را نمی توانید بیان کنید به صورت مکتوب و نامه با نوجوانتان مطرح کنید. برای پاسخگویی به سؤالات آنها در دسترس باشید، در مورد موضوعات روز و مسائل مورد توجه جوانان گوش به زنگ باشید و راجع به آنها با فرزندانتان به گفت و گو بپردازید.
9. چقدر وقت برای فرزندانتان می گذارید؟
گمان نکنید که می توانید با صرف اندکی وقت برای فرزندتان، اوقات مفید و پرباری را با او داشته باشید. برای ساخت هر دقیقه از یک فیلم، 20 ساعت وقت برای فیلمبرداری از صحنه ها لازم است و این اصل در روابط خانوادگی نیز صدق می کند. لحظات عالی، پربار و سازنده تنها زمانی روی می دهند که مدت زمان زیادی را با فرزندانمان بگذرانیم. این گذران اوقات با آنها که در ظاهر معمولی و پیش پاافتاده هستند، میتوانند لحظات پربار و ارزشمندی را برای نوجوانانمان بسازند. برای آنکه فردی را بشناسید، برای آنکه فضایی ایجاد کنید تا اعتماد فردی را جلب کنید و برای آنکه تجربیاتی بامعنا در ارتباط با دیگران داشته باشید، این امر مستلزم آن است که برای آن، وقت صرف کنید، راه میانبری هم وجود ندارد.
10. والدینی که دوستان نوجوان را نمی پذیرند:
درباره نوجوان از روی ظاهرش قضاوت نکنید. به جای قضاوت کردن، از او بپرسید چه خصوصیات جالبی در دوستانش می بیند. او از صداقت و درستی آنان یا اینکه او را در جمعشان پذیرفته اند، با شما حرف خواهد زد. نقطه نظرات او را درک کنید، زیرا این چیزها برای او بسیار مهم هستند. او نیاز دارد مورد قبول نوجوانان هم سن و سال خودش قرار گیرد. اما در صورت تحقیر کردن دوستانش، به خود او توهین میکنید و قابلیت او را در ارزیابی دوستانش دستکم میگیرید. نوجوان شما کاملاً قادر است عیوب دوستانش را تشخیص دهد. زمانی که نگران هستید، به جای آنکه او را از ادامه دوستی منع کنید، بهتر است با ذکر مشکل از نوجوان بپرسید در مورد مشکل دوستش چه فکری می کند.
11. اوقات فراغت نوجوانان را خود انتخاب کنید:
دوره انتخاب دوست این دوران است. دوره مهارت نیز در این دوران است. با کانون فرهنگی محله تان آشنا شوید. نوجوانان را به فعالیتهای فرهنگی مسجد محله ترغیب کنید. تا نوجوانان چه پسر چه دختر گرایش به این کانونها پیدا کنند که سد دفاعی در برابر رفتارهای ناهنجار است. اگر خودتان به این کانون ها اعتقاد ندارید حداقل راههای ایجاد خلاقیت در شرکت کانون های زبان، تربیت بدنی، کوه نوردی و ورزشهای موردعلاقه را ایجاد کنید.
مثال: در یکی از روزهایی که در مطب مشاوره داشتم جوان دانشجویی مراجعه کرد و گفت که انگیزۀ من برای زندگی و پیشرفت تحصیلی کم شده و احساس می کنم که از دیگر دوستانم عقب افتاده ام. دائم در فکرم و تا میخواهم درس بخوانم دچار وسواس فکری شده و میگویم چرا پیشرفت نکرده ام و چرا از دیگر همقطارانم عقب افتاده ام. خانواده ای با باورهای مذهبی قوی هستیم ولی در 5/1 سال گذشته برای رها شدن از این فکرهای وسواس از طریق تلفن بصورت تصادفی با دختری از چند استان دورتر آشنا شدم. احساس میکردم که گاهی فکرم را آرام میکند تا اینکه او وارد دانشگاه شد و با فرد دیگری آشنا شد و من را رها کرد. تا چند ماه پیش که باردیگر دختری به من پیشنهاد دوستی مکالمه ای داد که مردد بودم که جواب دهم. فکرم این بود که برایم در این بحران فکری حالت آرامش دهنده باشد. با مادرم در میان گذاشتم. بلافاصله با واکنشی شدید گفت: چرا این قدر منفعل عمل میکنی که آنها اجازه می یابند با تو این چنین رابطه ای را مطرح کنند. من بسیار ناراحت شدم. دوست داشتم مادرم حداقل با روشی منطقی تر با من برخورد میکرد تا بتوانم مشکلات و غصه های خود را با او مطرح کنم. و این چنین شد که افکار وسواسی و اشتغال ذهنی سبب شد تا برای مشاوره مراجعه کنم و از من راهنمایی می خواست. من به عنوان درمانگر با خود گفتم: چرا والدین فن ارتباط با فرزندان خود را نمی دانند. راستی چرا گفتگو با فرزند که شیرۀ جان است این قدر برایشان دشوار است و آنچه که میتواند مشکل این رابطه را حل نماید گذاشتن وقت برای این ارتباط است.
نیمه اول سال 1393، تدوین: دکتر حسن کرباسی
باید و نبایدهای والدین درباره نوجوانان(3)
(شماره39)
این پمفلت جهت آگاهی شماست و توزیع و تکثیر آن ممنوع می باشد.
پیشرو در فرهنگ پزشکی و اسلامی
کلینیک دکتر کرباسی
متخصص اعصاب و روان
مشکلات جنسی، اعتیاد
چهارراه/جنب بازار علی/پاساژ ولیعصر(عج)
طبقه فوقانی واحد 2
تلفن: 55464242 ـ 55456164-031
همراه: 09131622363
کلام شما شخصیت می آفریند
مراقب کلماتتان در برابر کودکان خود باشید
معمولاً از هر کس که بپرسید، موافق است که بچه ها موجودات ظریف، حساس و شکننده ای هستند که باید از آنها مراقبت کرد و با آنها مهربان بود اما کافی است نگاهی به اطراف خود بیندازید. وقتی سوار مترو، اتوبوس یاتاکسی می شوید، در پیاده رو که قدم میزنید، وارد فروشگاه های بزرگ که می شوید و... چند دقیقه وقت بگذارید و فقط کلماتی را که کودکان در آن محل ها از بزرگترهای خود می شنوند، بشنوید. وقتی در نزدیکی خود، مادری را می بینید که به پسر 7-6 ساله اش می گوید:« نمی فهمی نه؟ وقتی رفتیم خونه اون وقت میفهمی. صبر کن بابات بیاد، اون وقت بلده باهات چی کار کنه که دیگه تو خیابون از این اداها درنیاری.» یا مادری که دختربچه 5 ساله را در پیاده رو به دنبال خود میکشد و به گریه او اهمیتی نمیدهد. وقتی صدای گریه دخترک بلندتر میشود، به او یک سیلی می زند و بلند داد می زند:« گفتم خفه شو، دیگه صداتو نشنوم.» یا شاید از اطرافیان زیاد شنیده باشید، مثلاً در مهمانی یا از همسایه ها، وقتی مادر یا پدری خطاب به فرزندش می گوید: « من دیگه مامانت/ بابات نیستم. دیگه حق نداری به من بگی مامان/بابا. دیگه دوستت ندارم. میگذارمت می رم تا ببینم خودت تنهایی چی کار می کنی.» در کمال تأسف، به احتمال زیاد هیچ کدام از این جمله ها برای شما عجیب و تازه نیست. اگر این طور است، یک بار دیگر آنها را بخوانید و تصور کنید مکالمه بین دو دوست را می خوانید. در این صورت به احتمال زیاد تعجب میکنید و احتمالاً برخوردها را بسیار تند و عجیب می بینید. این در حالی است که تأثیر چنین جمله هایی روی یک کودک چندین برابر یک دوست و یا آدم بزرگتر است.
بدانید هیجان های شما از کجا می آیند و چه تأثیری می گذارند:
اتفاقی که اغلب می افتد این است که والدین براساس هیجان و احساسی که تجربه میکنند، با فرزند خود رفتار میکنند. بنابراین اگر بر سر پول با همسرشان دعوا کرده، کارشان دیر شده و به موقع نخواهند رسید، از کسی دلخور هستند، وقت پرداخت اجاره رسیده و هنوز حقوق نگرفته اند، فردا ممکن است چکشان برگشت بخورد یا خیلی ساده، حوصله ندارند، تمام هیجان منفی خود را به فرزند خود انتقال می دهند.
مثال: پدری که خسته از کاربرگشته و با رئیس خود مجادله داشته، وقتی درب منزل را باز میکند، فرزند میگوید: بابا سلام، پدر با چهرۀ عبوس و پرخاشگرانه می گوید: گم شو، در حالیکه روز قبل با گفتن بابا سلام، پدر او را در آغوش گرفته، فرزند دچار سردرگمی میشود و نمی داند رفتار او ناصحیح است و دچار اختلال رفتاری و شناختی میشود. پس سعی کنید هیجانهای خود را کنترل کنید.
آیا رفتار شما ناشی از هیجانتان است؟
به زبان ساده تر اینکه در پاسخ به یک جمله ساده کودک مانند:« من بستنی می خوام» بگویند:« باشه عزیزدلم، الان می ریم بستنی می خریم» یا «بستنی بی بستنی». چه خبره هی بستنی؟ بدو برو تو اتاقت دیگه صداتم نشنوم و گرنه خودت می دونی» به احساس آن روز والدین بستگی دارد، نه رفتار کودک یا تصمیم باثباتی که برای تربیت کودک گرفته شده باشد. به همین دلیل، روز بعد جواب والدین به همین سؤال می تواند کاملاً متفاوت باشد.
افکار دردناکی که والدین متوجه آنها نخواهند شد:
اگر احساس می کنید شما هم از دسته والدینی هستید که براساس هیجان روز خود با فرزندتان رفتار میکنید، بهتر است در اولین قدم رفتار خود را اصلاح کنید. وقتی می خواهید جمله ای به کودک خود بگویید یا به او پاسخ بدهید، به خاطر داشته باشید که او مسئول هیجان امروز شما نیست و درکی هم از آن نخواهد داشت. یادتان باشد آنچه شما می گویید، برای او جمله ای ماندگار است، پس اگر قرار است برایش بستنی نخرید، دلیلش باید این باشد که این یک تصمیم ثابت در زمینه تغذیه است و این تصمیم را برایش توضیح بدهید.
جواب شما با جمله ای که کودک بیان می کند چه در حالت خوشحالی و چه عصبانی، باید عقلانی باشد نه موقعیتی و احساسی.
دنیای کودک مظلوم:
1- هدف جمله های کوبنده و تند والدین که چرائی آنرا کودک نمیداند قرار میگیرد.
2- در دنیای کودکان، ارتباط والدین بصورت حسنه، بزرگترین خواستۀ آنهاست.
اما کودک به دنبال چرایی این رفتار و ارتباط دادن آنها با آنچه برایش آشناست خواهد بود. به علاوه، ارتباط با والدین مهم ترین چیز در دنیای کودک است. اگر کودک میتوانست در چنین شرایطی احساس خود و افکارش را بنویسد، احتمالاً می نوشت:« احساس می کنم مامان دوستم نداره. فکر می کنم بابا از دستم خیلی عصبانیه، حتماً من کار خیلی بدی کرده ام. ممکنه دیگه منو دوست نداشته باشن و منو ترک کنن. من بدون اونها چطور زندگی کنم؟ کی از من مراقبت می کنه؟ کجا باید برم؟»
اگر والدین با یکدیگر خوب باشند، بزرگترین امنیت روانی و جسمی کودکان را فراهم میکنند. آنها باید با هم بگویند و بخندند، پرنشاط باشند و در زمان حال زندگی کنند و به گذشته و آینده کاری نداشته باشند. گاهی که پدر و مادر می گویند بیا از هم جدا شویم، آیا سرنوشت کودکان را برنامه ریزی کرده اند؟ مگر به این سادگی میتوان آیندۀ فرزندان را به تصویر کشید؟ شما ای پدر و مادر اگر با هم دوست و صمیمی باشید، نگاه کنید به چهرۀ فرزندانتان، آنها نیز خندان اند. در صورتیکه در منازعه و مجادله باشند خلق فرزندانتان نیز افسرده است (فرزندان دوست ندارند که دیگران آنان را فرزند طلاق بخوانند).
آیا فدا کردن زندگی والدین ارزش زیستن و تربیت فرزندان را دارد یا خیر؟ خودتان جواب دهید. زدن، شکستن، دعوا کردن، پرتاب کردن هنر نیست، صبر لازم است.
کلمات شما تصویری از خود به فرزند شما می دهد که پایدار است:
اینکه
ظاهر زیبایی دارم (مثبت) یا اصلاً جذاب نیستم(منفی)، مهربانم(مثبت) یا خشک و
بی روح به نظر میرسم(منفی) ، آدم منظمی هستم(مثبت) یا شلخته و کثیف(منفی) ، فصیح
صحبت میکنم(مثبت) یا بلد نیستم حتی دو کلمه حرف بزنم(منفی) ، کارها را درست انجام
می دهم(مثبت) یا معمولاً دسته گل به آب میدهم(منفی) و... می توانید کاغذی بردارید و این باورهای خود
را بنویسید. نکات مثبت را یک طرف برگه و نکات منفی را سمت دیگر بنویسید. بعد نگاهی
به لیست خود بیندازید، این ویژگی ها از کجا آمده اند؟ از کجا می دانید چنین ویژگی
ای دارید؟ چه کسی به شما گفته است؟ مطمئناً ردپای خاطرات کودکی شما در پاسخ به این
سؤالات روشن خواهد بود. البته بسیاری از آنها را به وضوح به خاطر نمی آورید.
محققان می گویند فرزندان شما همانی می شوند که می شنوند و میبینند.
کودکان وقتی به دنیا می آیند، تصویری از خود ندارند و نمیتوانند خود را توصیف
کنند. بنابراین، این تصویر را کم کم براساس نظرات دیگران خواهند ساخت و والدین مهم
ترین سهم را در ساختن این تصویر دارند و این تصویر را والدین یا دیگران برایشان
بوجود می آورند. برای مثال، کودکی را تصور کنید که در خانواده ای بزرگ شده که
داشتن پوست سفید، نشانه زیبایی و جذابیت بوده است. او بارها شنیده که:« پوست زیبایی
دارد، چون سفید است همه رنگ ها به او می آید، پوست سفیدش باعث می شود چشم هایش به
چشم بیایند، پوست سفیدش جذاب است و...» حالا تصور کنید همین کودک در خانواده ای
بزرگ شود که افراد آن دید مثبتی نسبت به رنگ پوست سفید نداشته باشند. این کودک
بارها می شنود که :« تو همین جوری رنگ به صورت نداری، امروز که صبحانه نخوردی عین
شبح شدی، پوست تیره نمکی تر است.
از این به بعد قبل از هر جمله ای که می خواهید به کودک خود بگویید، یادتان باشد همین جمله میتواند پایه گذار شخصیت فرزندانتان باشد.
به عبارت دیگر هر جمله ایی که به کودکتان می گویید سنگ بنای اعتماد به نفس آیندۀ فرزند شما میشود. آنچه امروز بر زبان می آورید، زبان گفتگوی والدین شما در دورۀ کودکیتان بوده است.
کلمات مثبت معجزه می کنند:
یکی از مسائلی که باعث می شود والدین در توصیف فرزندشان، صدا زدن او یا رفتار با وی از جمله ها و کلمات منفی استفاده کنند، این است که نمی دانند به جای این کلمات از چه کلمه ای استفاده کنند. ممکن است آنها خودشان در کودکی شان دائم جملات تحقیرآمیز، توهین آمیز، منفی یا پرخاشگرانه و زیر سؤال برنده شنیده باشند. بنابراین، به طور ناخودآگاه، ناخواسته همین جمله ها را تحویل فرزند خود می دهند. برای ایجاد تغییر، همیشه کافی نیست بدانیم چه کاری را نباید انجام داد. بلکه باید بدانیم به جایش چه کار کنیم.
لیستی از ویژگی های مثبت فرزند خود بنویسید و هر روز چند مورد از آن را با کلمات مثبت به فرزندتان بگویید: تو موهای قهوه ای خیلی خوشرنگی داری. تو خیلی خوب حرف می زنی. تو خیلی عالی مداد رو دستت می گیری. آفرین، از اینکه تو این قدر خوب بلدی سلام و احوالپرسی کنی احساس غرور می کنم و...
چند کلمه مهربانانه و مثبت بنویسید و گاهی فرزند خود را با این نام ها صدا بزنید: خانم کوچولوی مهربون،پسر شجاع من، دختر باهوشم، پسر کنجکاو من و... بدانید همین کلماتی که به کار می برید، می توانند پایه های تصور کودک شما از خود و شاید حتی شکل دهنده آینده او باشند. فقط در این کار افراط نکرده و هیچ گاه چیزی را با فشار به او تحمیل نکنید بلکه متعادل باشید؛ مثلاً از به کار بردن نام مشاغل خودداری کنید و نگویید دکتر کوچولوی ما، دانشمند نابغه خانواده ما و...
پدر و مادر و مربیان باید علاوه بر منتقد بودن ،انتقادپذیر هم باشند و رفاه اجتماعی را برای همگان بخواهند. بر احساسهای منفی خود غلبه کرده و در عملکرد آنها را دخالت ندهند. خدایا تحمل شنیدن انتقاد را به ما ارزانی دار.
اثر: دکتر کرباسی- نیمه اول سال1393
چگونه با عزیزانمان صحبت کنیم؟(1)
(شماره 38)
این پمفلت جهت آگاهی شماست و توزیع و تکثیر آن ممنوع می باشد.
پیشرو در فرهنگ پزشکی و اسلامی
کلینیک دکتر کرباسی
متخصص اعصاب و روان
مشکلات جنسی، اعتیاد
چهارراه/جنب بازار علی/پاساژ ولیعصر(عج)
طبقه فوقانی واحد 2
تلفن: 55464242 ـ 55456164-031
همراه: 09131622363